طبیعی است جامعه و عصر کودکی ایشان، عصر بحران باشد، زیرا از يک سو بنی امیه رو به اضمحلال است و از سوی دیگر بنی عباس درحال جان گرفتن و ریشه دار شدن؛ و در این کشمکش بود که بزرگترین واقعه تاریخ فقه اسلام جان گرفت و اتفاق افتاد.(1)
شیخ مفید درباره آن حضرت میگوید : «کانَ ابُوالحسن مُوسی(ع) اَعبَدَ اَهلِ زَمانِهِ و اَفقَهَهُم و أسخاهُم کفّاً و اکرَمَهُم نفساً» (2)
ابوالحسن موسی(ع) پرستندهترین و سخیترین و با شخصیتترین اهل زمان خود بود.
و همچنین یعقوبی، موّرخ بزرگ درباره وی مینویسد:(3)
«و کانَ موسی بن جعفر(ع)» مِن اَشَدِّ النّاسِ عبادَهً، «عابدترین مردم زمان خود بوده است.»
امام کاظم (ع) دردوران امامت خود با چهارتن از زمامداران بنی عباس معاصر است که هرکدام بلای جان و آفت ایمان بودند و امام درباره هریک موضع ویژه ای داشت. آن چهار عبارت بودند از : امام کاظم (ع) پس از شهادت پدر، حدود ۱۰ سال با منصور (حدود سال ۱۵۸)، ۱۰ سال با مهدی عباسی(حدود سال ۱۶۹ هجری)، حدود یکسال و ۳ ماه با هادی عباسی(حدود سال ۱۷۰ هجری) و حدود ۱۵-۱۴ سال(حدود سالهای ۱۸۵ هجری) را با هارون زندگی گذراند.
امام موسي كاظم(ع) به دستور هارون الرشيد با زهر مسموم شد و شهادت آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.
دوران امام کاظم (ع) از دید فرهنگی، زمان ظهور و بروز مکتبها و انحرافهای فکری و عقیدتی در جامعه و عصر برخورد اندیشه در جامعه اسلامی است و مکاتب گوناگون و فلسفه های مختلفی فرصتی برای بروز و ظهور یافتند.
یکی از موارد فرهنگی آن زمان، پیدایش چند فرقه فعال بود که در پایان قرن اول و اوایل قرن دوم هجری شکل گرفت.
خوارج، مرجئه، مهمیه و معتزله مهمترین آنها بودند. هر یک از اینان در زمینه ای خاص، عقایدی داشتند و به ترويج آنها مشغول بودند. آنچه میتوان گفت اینکه حکومت اموی با هیچ یک از این گروهها توافقی نداشت و عملاً در خراسان با مهمیه و مرجئه درگیر بود، چنانکه در نواحی دور دست جنوب ایران، مشغول نبردهای سخت با خوارج بود. معتزله نیز جز در مواردی محدود قدرت چندانی نیافتند. در این میان وضعیت شیعه نیز در برابر امویان و مذهب عثمانی ساخته آنها، روشن بود.
مردم به پیروی از فرمانروایان خود، به دنبال آیینی بودند که افرادی همچون ابن شهاب زهری و پیش از آن عروه بن زبیر و پیشتر از وی ابوهریره و عمره بن جندب انتشار میدادند. آنها احساس میکردند باید مردم را به وسیله «حدیث» فریب دهند. (4)
یکی از اقدامهای امامان شیعه این بود که در برابر این احادیث و به مضمونی دیگر «اهل حدیث» بایستند، به طوری که در موارد لازم تحریفات و جعلیّات را پاسخ داده و همچنین نادرستی برداشتهای عامیانه وظاهرانه آنان را در تفسیر برخی آیات متشابه و احادیث نشان دهند.
امام کاظم(ع) خود شخصاً وارد بحث میشد و هم اصحاب را تشویق میکرد، تا نظرات اهل بیت(ع) را در میان مردم منتشر کنند. هشام بن حکم از قویترین اصحاب امام صادق و امام کاظم(ع) برای انتقال دیدگاههای اهل بیت(ع) به مخالفان بود.
افزون بر این، امام کاظم(ع) اصحابی را که قدرت بحث و جدل داشتند، تشویق میکرد با مخالفان به بحث بپردازند و عقاید کلامی شیعه را ، که گاه به صورت محرّف در دست بود، بیان کنند.
این تلاشها از سوی امامان شیعه و اصحاب آنان، با وجود همه محدودیتها سبب شد عقاید اهل بیت(ع) بنیاد فکری شیعه را تشکیل داده و اسلام درست و به دور از تحریف، از طریق اهل بیت باقی بماند. (5)
سیره معنوی امام
امام را زین المجتهدین مینامیدند یعنی مایه زینت تلاشگران راه خدا و او الحق در خور این نام و لقب بود. با قرآن و دعا انس داشت و مایه افتخار رهروان شب و قاریان قرآن بود. شب زنده داران به این دل خوش داشتند که هم آوا و همنوایی دارند و درست در همان دم که خود در راز و نیاز با خدای خود بودند، امام آنها نیز با خدا در راز و نیاز است.
امام اسوه صلابت قرآنی داشت، درس مقاومت و پایداری را از محضر قرآن فراگرفته و هم آن پایداری را در راه حفظ قرآن به کار برده است. بخشی از ترس و وحشت دشمن از امام این بود که او را فردی قرآنی و تابع قرآن میشناختند و میدانستند او از کسانی است که هدف را خدا قرار داده و در راه آن با استقامت و صلابت به پیش میرود.
خانواده و تربیت
در مورد خانواده امام موسی کاظم (ع) باید بیان کنیم امام را عائله ای سنگین بود. در بین امامان ما تنها اوست که فرزندانی متعدد و بسیار داشت که برخی عده آن را تا ۳۷ نفر نوشتهاند؛ و طبیعی است اداره این عائله با چه دشوارهایی همراه است. اما اسناد اسلامی ما از آن حکایت دارند که او برای خانواده و فرزندان وقت گذاری میکرد، به تربیت صحیح آنها عنایت داشت و نسبت به همسر و فرزندان مهربان بود.
فرزندان را دور خود جمع میکرد، با آنها سخن میگفت، بازی میکرد و موجبات رشد و نشاط آنها را فراهم میآورد.
امامان ما زندگی ایده آل و متعادلی را میگذراندند و نشان میدادند در موارد پیروزی یا شکست و در خوشبختی و بدبختی چه باید کرد و چگونه باید موضع گرفت یا در وصول به اهداف زندگی چگونه باید به پیش رفت و به چه صورتی باید اقدام کرد.
آری، زندگی آنها ملاک و میزان بود و سر و وضع آنها وجه مقایسه خوبی بود برای شناخت حق و باطل، راه و رسم درست و نادرست. مردم از دیدن راه و روش آنها میتوانستند دریابند مجری برنامه حق کیست و زمامدار باطل چه فردی است. (6)
راهبرد جمعیتی
امام هفتم(ع) پس از حوادث عاشورا و قیام کربلا و داستان ائمه بقیع(ع) که در دوران ائمه چهارم تا ششم رخ داد از مدینه خارج شده و به عراق مهاجرت کردند، البته ایشان در کاظمین تحت نظر دیکتاتور وقت قرار گرفتند؛ چون تا آن زمان نسل اسلام از معصومین(ع) عمدتاً در حجاز بودند و عراق خالی از این نسل بود، اگرچه مرکز خلافت امیرالمومنین(ع) در کوفه بود، اما اقتضای زمان ایشان منجر شد فرزندان و نوادگانشان به شهادت برسند که اوج این مهم در واقعه کربلا رخ داد.
پس از واقعه کربلا و در دوران ائمه پنجم و ششم شرایط به گونه ای بود که بیشتر بر علم و نهضت فکری تمرکز داشتند.
نهضت علمی که در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ایجاد شد، موجب متمایل شدن علما و مردم از اقصی نقاط کشورهای اسلامی به سمت اندیشه های تشیع گرایش پیدا کرد و از سویی دیگر فرزندآوری شیعه، سبب کثرت جمعیت پیروان این مذهب و قوت گرفتن مطالبات سیاسی و نشر بیشتر معارف شیعی شده بود. بر همین اساس، از زمانی که هارون الرشید به این موضوع پی برد، در تلاش برآمد به بهانه ها و دلایل مختلف نسل شیعه را نابود کرده و از این رو کمر به قتل عام و کشتار آنها بست. از این رو به دلیل خفقان ایجاد شده در زمان امام موسی بن جعفر(ع)، ایشان این تصمیم را راهبرد و مبنا قرار دادند و به شیعیان توصیه به فرزندآوری و ازدیاد نسل می کردند.
در زمان امام هفتم (ع) به دلیل تقیه شیعه در شرایط سخت آن روزگار و گرایش مردم به معاویه یا بنی عباس، نیاز بود نسل نوینی به وجود آید تا عراق را پوشش دهد، از این رو امام کاظم (ع) در شرایط مساعد عراق در پی این مهم برآمدند و چنین اقدامی در دوران حیات دیگر ائمه بی سابقه بوده، زیرا کمتر امامی چنین شرایط سختی داشته است.
در حقیقت اگر امروز ردپایی از اندیشه تشیع در منطقه جهان اسلام بویژه ایران اسلامی وجود دارد، دلیل آن همین تدبیر امام کاظم (ع) در آن زمان بود تا این معارف اهل بیت (ع) زنده و پایدار بماند.
آن نهضت علمی که از دل علمای شیعه بسیاری برخاسته بود، با هجرت آنها به کشورهای اسلامی و برپایی کرسی های درس برای تربیت نسل شیعه و ترویج اندیشه ناب علوی در گستره حکومت اسلامی، گسترش می یافت. از این رهگذر به نوعی تربیت اسلامی نیز در جوامع مسلمان نشین رسوخ پیدا می کرد و این فرزند آوری با ترویج سبک زندگی علوی و نبوی همراه بود. در واقع بخش اعظمی از احادیثی که از امام کاظم (ع) نقل شده، در ارتباط با شیوه تربیت صحیح فرزندان بوده است.
ائمه معصومین(ع) همگی از یک منبع که وحی و سیره پیامبر(ص) بود، علم می گرفتند و منبع دریافت آنها واحد بود، بنابراین توصیه های تربیتی آنها نیز حول یک محور و مسیر بود. اما بنا به شرایط زمان، امام کاظم(ع) احادیث بیشتری در خصوص تربیت فرزند نقل کرده اند. اما از بارزترین توصیههای ایشان تقسیم سن فرزند به دوره های مختلف و مطابق هر دوره، شیوه ای خاص برای تربیت او اتخاذ کردن بود که به طور مثال بر اساس احادیث متواتری که از ایشان بیان شده، سن تربیت تا بیست سالگی نقل شده است که این بیست سال به چند دوره تقسیم و روان شناسی خاصی را در بر دارد.
روابط عمومي حوزه علميه خراسان
پي نوشت:
1. «پیشوایی، مهدی، سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، دارالعلم، قم، ص ۱۱۳».
2. شیخ مفید، الارشاد، ص ۲۳۱، ج 2.
3. یعقوبی، ج ۲، ص 420.
4. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (ع)، ص 412.
5. همان، ص ۴۲۱-۴۱۳.
6. قائمی، علی، همان، ص۲۴۶-۲۴۵.




نظر شما